خسته از گرمای طاقت فرسای خورشید و رها شده در هر چه شب طولانی به عطش سیراب نشده زندگیم می اندیشم، به آسمان بلندی می اندیشم که هر لحظه در معنای زیبایی غرق می شود ومن!
به دور از کوچکترین نگاه آبی روشن در ژرف ترین لایه سکوت به دنبال تصویری از بودنم ،تصویری که بتوانم نامی از خود بر آن نهم ....آه! کاش دستان بزرگی داشتم تا می توانستم بزرگی عشق را بپیمایم.
کاش در گوشه ای از این از این تکاپوی بی انجام،خودم را پیدا کرده بودم که دیریست در فراق آن دل می سوزاندم کاش می توانستم به عشق پرواز کنم و به حقارت فهم لبخند بزنم کاش به وسعت دریا گذشت داشتم تا به شکرانه آن بهشت تصاحب کرده بودم و با لب های خشکیده از عظمت عشق با سبو یی در دست تا انتهای دشت های اندوه می دویدم و در نقطه ای دور به مفهوم چیزی شبیه پرواز عشق می رسیدیم.


ای کاش پرتوی نوری بودی در تاریکی دلم! ای کاش رودی بودی در برابر قشنگی ام!ای کاش کوهی بودی در برابر مشکلاتم! ای کاش گلی بودی در شوره زار زندگیم! ای کاش مرحمی بودی بر زخم کهنه ی دردم! اما افسوس که غرورت را هنوز هنوز نتوانسته ای در جاده های خاکی جای بگذاری!!! ای کاش من هم مثل آسمان بودم هر وقت که دلتنگ می شوم نفس خود را می شکستم،و قطرات اشک را نثار زمین می کردم
با شعر مینوسیم با شعر حرف می زنم و برای دوستان آزادی نقاشی می کنم .آزادی چیست؟آزادی اندیشه ی زیبا ست،اما به زیباییها اندیشیدن زیباتر است.زیبایی چیست؟سفر به خوبی ها ،آزادی کجاست؟آزادی در درون زندگی می کند.

